تبلیغات
مین و شهادت - ایستادگی مظلوم در میدان مین
 
درباره وبلاگ


سلحشوران و دلاوران مردان عرصه های نبرد حق علیه باطل پس از پایان جنگ نیز ، در میادین مین و گلوله های عمل نكرده با پیروی از سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبد... الحسین (ع) جهاد در راه آزادگی را برگزیده و با نثار خون خود ریشه های توسعه و آبادانی كشور را آبیاری می نمایند.


مدیر وبلاگ : سروش نوری
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سایت شهید حاج احمد کاظمی
رتبه 4 در گوگل
* *
مین و شهادت
شهدا و جانبازان پاكسازی میادین مین به رشادت و ایثار معنا بخشیدند




 
یادی از حماسه‌های رزمندگان تخریبچی در گپ و گفتی صمیمانه با آزاده جانباز «مجید مطیعیان»
ایستادگی مظلوم در میدان مین

ایستادگی مظلوم در میدان مین
گزارشگر : علیرضا محمدی
 
واحد تخریب در دوران دفاع مقدس، از كارآمدترین نیروها در هر لشكری بود كه پس از مطرح شدن عاملی به نام موانع ایجاد شده از سوی دشمن، در تمامی عملیات‌ها و حركت‌های تهاجمی، كمك حال فرماندهان نظامی به شمار می‌رفت.
سه شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۰۱

در تاریخچه دفاع مقدس می‌بینیم كه پس از دفع تهاجم اولیه دشمن و فرورفتن او در حالت پدافندی (از سال ۶۱ به بعد) این نیروهای تخریب بودند كه با آموزش‌های ابتدایی به نبرد با میادین مین و موانع پیچیده دشمن رفتند و رفته رفته سطح توانایی‌شان همانند موانع رو به تكامل دشمن، بالاتر رفت. 



مجید مطیعیان، جانباز و آزاده دفاع مقدس، از نیروهای تخریب بود كه با ۶۷ ماه سابقه حضور در جبهه‌های نبرد، جانبازی، اسارت، آزادی در تبادل اسرا در سال ۶۴ و دوباره بازگشت به جبهه و ارتقا تا سمت فرماندهی گردان تخریب لشكر ۱۰ سیدالشهدا را در پرونده مجاهدت خود دارد كه بر آن شدیم تا در گفت‌وگو با او با گوشه‌ای از خاطرات وی از روزهای حضور در جبهه و منش مجاهدانی به نام نیروهای تخریب، آشنا شویم.
تخریبچی می‌شدیم تا در دل سختی‌ها فرو رویم
سال ۶۰ برای اولین‌بار به جبهه رفتم. آن زمان وضعیت جبهه‌ها از نظم چندانی برخوردار نبود و به همین خاطر به درخواست عده‌ای از دوستان و به صورت غیررسمی به سومار رفتم اما سال ۶۱ با اعزام رسمی به پادگان الله‌اكبر رفتیم. شیوه تقسیم نیروها به این ترتیب بود كه از خود رزمنده‌ها می‌پرسیدند كی به كدام واحد علاقه دارد. وقتی دیدم دو واحد تخریب و اطلاعات كمترین درخواست را دارند، از كسی پرسیدم چرا این طور است و پاسخ داد، تخریبچی یعنی احتمال معلولیت و اسارت و كلی خطر دیگر. به همین خاطر دستم را بلند كردم و به همراه سه، چهار نفر دیگر وارد واحد تخریب شدیم.
آموزش روی میدان مین
آموزش نیروهای تخریب به چند مرحله تقسیم می‌شد. یك مرحله آشنایی اولیه با انواع مین‌ها و خنثی كردن آنها بود كه برای بچه‌های تازه‌واردی چون من به اجرا درمی‌آمد. افرادی كه تجربه بیشتری داشتند آموزش معبر زدن را پشت سر می‌گذاشتند و بچه‌های بالاتر كه به اصطلاح سرد و گرم جبهه و تخریب را قبلاً چشیده بودند، دوره‌های انفجار و آموزش‌های تخصصی‌تر را می‌گذراندند. برای آموزش‌های عملی هم از میدان‌های مینی استفاده می‌كردیم كه دشمن برجای گذاشته بود. باید به میان این میدان‌ها می‌رفتیم و با خنثی كردن‌شان، كم‌كم مهارت بیشتری كسب كرده و ترس‌مان از روبه‌رو شدن با مین‌ها در شب عملیات می‌ریخت.
مین سبدی توكلم را بالابرد
خوب یادم می‌آید وقتی با اولین مین كه از نوع سبدی ضدخودرو بود روبه‌رو شدم، حس عجیبی داشتم. این مین‌ها مخصوص منهدم كردن خودروها بودند و قدرت خیلی زیادی داشتند. باید وزنی بیش از یكصد كیلو روی‌شان قرار می‌گرفت تا عمل می‌كردند. پیشتر از بچه‌ها شنیده بودم استرس اولین خنثی‌سازی باعث شده خیلی‌ها مجروح یا شهید شوند. برای همین با توكل بر خدا به سراغ این مین رفتم. بعد كه خنثایش كردم، احساس كردم رشته ارتباطی‌ام با خدا قوی‌تر شده. آن زمان بود كه معنی توكل را بهتر درك كردم و بعدها خوب فهمیدم كه توكل بر خدا و خودباوری اصلی‌ترین یار و یاور یك تخریبچی است.
اولین شناسایی
دو ماه بعد از آموزش‌های تخریب به اتفاق جمعی از بچه‌ها مأمور به واحد اطلاعات- عملیات لشكر ۲۷ شدیم. تخریبچی‌ها در عملیات‌های شناسایی، حكم راهنمای بچه‌های اطلاعات را داشتند و باید آنها را از میادین مین عبور می‌دادند. شب‌های شناسایی وقت خنثی كردن مین نبود. باید از میان نوارهای میدان مین عبور می‌كردیم و چون تخریبچی خوب می‌دانست آرایش میادین به چه صورت است، راهنمایی را به عهده گرفته و این كار را انجام می‌داد. تا قبل از ابتدای عبور از میدان مین تخریبچی جلوتر از نیروهای اطلاعاتی بود و بعد از عبور از میدان، بچه‌های اطلاعات جلوتر حركت می‌كردند و با دوربین مادون قرمز یا چشم مسلح، نسبت به شناسایی منطقه اقدام می‌كردند اما اولین شناسایی برای من كه آن موقع نوجوانی ۱۸ ساله بودم، حس ورود به دنیای جدید بود. باید از خط خودی جلو می‌رفتیم، پرده‌های ترس را می‌شكافتیم و به جایی می‌رسیدیم كه تحت كنترل دشمن بود. آن موقع این ترس را داشتم كه مبادا نتوانم وظیفه عبور نیروهای اطلاعاتی را انجام دهم و خللی در عملیات پیش رو ایجاد شود. تقویم‌، زمستان ۶۱ را نشان می‌داد و «والفجر مقدماتی» در پیش بود.
صد كیلومتر موانع دشمن در والفجر مقدماتی
در روند جنگ به خوبی می‌بینیم كه وقتی دشمن پس از عملیات‌های فتح‌المبین و الی بیت‌المقدس، شكست‌های سختی از رزمندگان ما خورد، به لاك دفاعی رفت و انواع و اقسام

موسی، مین را در آغوش می‌گیرد و از بچه‌های گردان می‌خواهد به راه خود ادامه دهند. وقتی روز بعد ما بالای جسد موسی رفتیم، از تن او جز خاكستری باقی نمانده بود. در حالی كه به حالت سجده قرار داشت و سر برخاكی نهاده بود كه او را تا عرش بالا برد
موانع را برای متوقف كردن پیشروی نیروهای ما به كار بست. آنها این تئوری را داشتند كه جنگ ایران و عراق، نبرد تن و تاكتیك است. به همین خاطر میادین مین را برای كند كردن امواج انسانی نیروهای ما ایجاد كردند. اما عملیات‌هایی چون والفجر هشت و عبور از اروند به خوبی نشان داد كه نیروهای ما نیز از تاكتیك‌های ابتكاری و كارآمدی بهره می‌جستند كه این ادعای آنها را خنثی می‌كند. یكی از سخت‌ترین موانع دشمن نیز در والفجر مقدماتی بود. ۱۰۰ كیلومتر مانع كه گاه مشاهده می‌كردیم عراقی‌ها برای سركشی به وضعیت موانع‌شان از هلی‌كوپتر استفاده می‌كردند. در برخی از مناطق موانع آنها دو بخش داشت. ۵۰۰ متر مانع، بعد یك كیلومتر فضای خالی و باز هم مانع، به این خاطر كه تا می‌توانند سرعت پیشروی ما را بگیرند و از طرفی با انبوهی از سیم‌های خاردار و میادین مین، توان سیل انسانی رزمندگان را بكاهند تا به آنجا كه در رسیدن به خط اصلی دشمن، رمقی برای‌مان باقی نمانده باشد. در این سو نیروهای ما نیز تاكتیك‌های خود را داشتند. مثلاً در عملیات‌ها با توپخانه خط اصلی دشمن را می‌كوبیدند تا آن طور هم كه فكر می‌كنند، دست نخورده و خارج از میدان باقی نمانند!
سخت‌ترین لحظات تخریب
هر نیروی تخریب به خوبی می‌داند كه كار با مین‌ها و مهمات انفجاری چه سختی‌هایی دارد. اما در هر حال بعد از هر سختی، سختی بالاتری وجود دارد. هنگامی كه در سال ۶۲ به همراه شهید حبیب منصوری‌نیا كه از بچه‌های اطلاعات بود به شناسایی رفتم، سخت‌ترین رویارویی با میدان‌های مین را تجربه كردم. دهم آذرماه ۱۳۶۲ بود. برای شناسایی حوالی جاده قصر شیرین به عمق مواضع دشمن رفته بودیم، كه پای حبیب روی مین رفت و از زانو قطع شد. كولش گرفتم كه كمی بعد من هم روی مین رفتم و پایم از زیر مچ پرید! آن شب یكی از سخت‌ترین لحظه‌ها را پشت سرگذاشتم. صحنه‌هایی را دیدم كه هنوز هم طعم خاص خود را با یادآوری‌شان در ذائقه‌ام زنده می‌كنند. به هرحال پس از ماجراهایی اسیر شدیم و بعدها فهمیدم حبیب به شهادت رسیده است.
تبادل اسرا، بازگشت به جبهه
كسانی كه سن‌شان به زمان جنگ قد می‌دهد به خوبی می‌دانند آذر سال ۶۴ تبادلی بین دو طرف انجام شد و حدود ۱۳۰ اسیر ایرانی مبادله شدند. من هم بین آنها بودم. به خاطر قطعی پایم به این جمع پیوستم و فرصت دوباره یافتم تا باز در جبهه‌ها حضور یابم. لذا در زمستان همان سال یعنی در عملیات والفجر هشت، در جمعی لشكر ۱۰ سیدالشهدا از اروند عبور كردیم و به جزیره ام‌الرصاص حمله كردیم. من دوباره به جبهه بازگشتم و همزمان با ادامه دادن تحصیلاتم در دانشگاه، این توفیق را داشتم كه فضای با صفای جبهه‌ها را از نو تجربه كنم.
رفاقت‌هایی تا حد برادری
در سال ۶۵ معاون و سپس فرمانده گردان تخریب لشكر ۱۰ سیدالشهدا شدم. درك چنین مسئولیتی شاید یكی از تجربیات بكر زندگی‌ام باشد. رزمندگان خوب می‌دانند چه انس و الفت عجیبی میان بچه‌های تخریب ایجاد می‌شد. برای یك فرمانده گردان تخریب سخت بود كه بچه‌هایش را در عملیات‌ها از خود دور كند و شاید شاهد شهادت‌شان باشد. تخریبچی‌ها بین رزمنده‌ها به اسطوره مشهور بودند. رفتارهای خاص خود را نیز داشتند. به طور مثال بچه‌های گردان ما خیلی از شوخی‌ها را انجام نمی‌دادند. نمازهای شب‌شان، دعاهای باصفا و انس و الفت بین‌شان، زبانزد سایر نیروها بود. در عین حال در هر عملیاتی بین دسته‌ها، گروهان‌ها یا گردان‌های پیاده تقسیم می‌شدند تا در عبور نیروها از میادین مین كارساز باشند. در این بین فرمانده گردان تخریب با دغدغه‌هایی چون حفظ نیرو‌ها، كادر‌سازی برای آینده، دلبستگی به نیروهایش و دل كندن از آنها به خاطر شرایط جبهه‌ها و... روبه‌رو بود. گردان‌های تخریب با سابقه‌ترین نیروها را در خود داشتند. اعزام‌های مختلف پشت سرگذاشته می‌شد، اما تخریب كمترین جابه‌جایی را داشت و به همین خاطر رفاقت‌ها در این گردان‌ها تا به جایی پیش می‌رفت كه با یكدیگر همانند برادر می‌شدیم. دوستی‌های ماندگاری كه پس از جنگ نیز همچنان ادامه دارد.
زیباترین شهادت
با خصوصیاتی كه نیروهای تخریب داشتند، وجود بچه‌هایی كه خلق‌كننده صحنه‌های بكر و نابی چون لحظات زیبای شهادت باشند دور از ذهن نبود. شهید موسی انصاری از جمله همین بچه‌ها بود كه سال ۶۵ در منطقه مهران، ایثارگری جاودانی از خود به یادگار گذاشت. موسی از بچه‌های متین و آرام گردان ما بود. اهل راز و نیاز و مراقبت و نماز شب. وقتی كه شنیدیم شهید شده خیلی تعجب نكردیم. از آن دست بچه‌هایی بود كه می‌شد از حال و هوایش احساس كرد كه به زودی خواهد پرید. اما چه نوع شهادتی؟ این همان چیزی است كه امثال موسی انصاری‌ها خوب بلد بودند.
او به همراه گردانی به جهت گشودن معبر در یك میدان مین وارد شده بود كه مین منوری عمل می‌كند. این مین‌ها منفجر نمی‌شدند، بلكه مانند منور آن قدر نور ساطع می‌كردند كه دشمن متوجه حضور نیروهای ما می‌شد. به همین خاطر موسی، مین را در آغوش می‌گیرد و از بچه‌های گردان می‌خواهد به راه خود ادامه دهند. مین منور وقتی خاموش می‌شود كه كاملاً سوخته باشد. وقتی روز بعد ما بالای جسد موسی رفتیم، از تن او جز خاكستری باقی نمانده بود. در حالی كه به حالت سجده قرار داشت و سر برخاكی نهاده بود كه او را تا عرش بالا برد. موسی عصاره‌ای از بچه‌هایی است كه اسطوره‌های جنگ بودند. اسطوره‌ها رفتند تا ما بمانیم. انقلاب بماند و ایران اسلامی سرود سرفرازی بخواند.

منبع: http://www.javanonline.ir/vdcgyy9ttak9n74.rpra.html





نوع مطلب :
برچسب ها : ایستادگی، مظلوم، میدان مین،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 اسفند 1390 :: نویسنده : سروش نوری
نظرات ()
چهارشنبه 17 اسفند 1390 05:01 ب.ظ
سلام
اول از همه امیدوارم خوب باشید و عیدتون پیشاپیش مبارک.
و با داستانی از خانم عرفان نظر آهاری به روزم... منتظر حضورتون و برداشتتون از این داستان هستم.
با تشکر
التماس دعا
یا علی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر